سعدی معلم اخلاق

کرم خوانده ام سیرت سروران         غلط گفتم اخلاق پیغمبران

احسان، مروت و کرم را نشانه جوانمردی دانسته اند، این الفاظ که به گوش ما می رسند و یا در نوشته ها به آن بر می خوریم، در حقیقت عمل به آنها کار ساده ای نیست و به شهادت تاریخ، معدود کسانی بوده اند که توانسته اند تا حدودی خود را از گرداب خواهشهای نفسانی به کنار بکشند و در مسیر زندگی کمتر تن به آلودگی بدهند. ولی برعکس گروه فراوان دیگری با لاف و گزاف ادعای آنرا داشته اند و دارند که کریم النفس هستند و با مروت و مردانگی زندگی میکنند طبیعت آدمی غیر از این است. اینهمه داستانهایی که از ننتیجه رفتار زشت و ناپسند آدمی چهره تاریخ را مکدّر، بلکه سیاه کرده است مربوط به همین قضیه می باشد که مبارزه با خواست های نفسانی کار دشوار و پیچیده ای است چرا که طبیعت موجودی که آدم نام دارد در واقع همان خوی حیوانی است و طبعا از قوانین و ضوابط خاص خود پیروی میکند، چون سمت درنده خوئیها گرایش بیشتری دارد، حضور چنگیز، تیمور، هلاکو، آتیلا، مسئولین دادگاه های تفتیش عقاید و اخیراً هم هیتلر، موسیلینی، استالین، و غیره در تاریخ موید نظریات مذکور است، چه آنها هم بظاهر انسان بوده اند. غرایز حیوانی که سرنوشت ما را در ید تسخیر خود دارند قدرتمندتر از آن هستند که به راحتی میدان وجود ما را ترک کنند و ما را آسوده بگذارند.

بقول شاعر:

کودکان از کشتن موران خوشند
آدمی از کودکی مردم کشند 

در سایه دیانت، اعتقادات مذهبی و تعلیم و تربیت در خانواده هائیکه به اصول اخلاقی پایبند و معتقد باشند میتوان لنگر روان خود را که دائماً بین دو جریان بهشت و جهنم یا نیکی و شرارت در نوسان است به سمت اخلاق بهشتی سوق داد.
ما در فرهنگ جاری، اعتقادی و مذهبی خود مولا علی(ع) را بعنوان یگانه رادمردی که با تقوا و پرهیزکاری و اطاعت از فرامین خداوند یگانه به زیور مختصات مروت و مردانگی نائل آمده است، می شناسیم و سعدی در این خصوص می سراید:

جوانمرد اگر راست خواهی ولی است
کرم پیشه شاه مردان علی است.

مولوی هم در داستان خدو انداختن خصم بر صورت مطهر علی (ع)در ذکر برخی دیگر مناقب حضرت می گوید:

ای علی که جمله عقل و دیده ای
شمه ای واگو از آنچه دیده ای
در شجاعت شیر ربانیستی
در مروت خود که داند کیستی
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس از سو القضا حسن القضا
یا تو واگو آنچه عقلت یافته ست
یا بگویم آنچه بر من تافته ست

البته این. …. فتوت و مروت که در انحصار شاه مردان است برای ما چونان افسانه سیمرغ و کیمیا است و آن بودن و آن شدن، دست نیافتنی است. ولی ما هم در حد بضاعت می توانیم در چهارچوب زندگی روزمره با برخورداری از نصایح شیخ اجل به نیازمندیهای عاطفی و روانی خود به تقوا و کرامت انسانی سر و سامان دهیم و از دستورات اخلاقی او که قابل درک بوده و مفهوم عام دارد، پند بگیریم و بند بند آنرا در زندگی جاری بکار گیریم تا در پرتو هدایت «إنَِّ أکَْرَمَکُمْ عِندَ اللّهَِ أَتْقَاکُمْ » به معبود ازلی نزدیک شویم.

اگر هوشمندی به معنی گرای                                                                                                                 که معنی بماند ز صورت بجای
که را دانش وجود و تقوی نبود
به صورت درش هیچ تقوا نبود
کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل
غم خویش در زندگی خور که خویش
به مرده نپردازد از حرص خویش
نخواهی که باشی پراگنده دل
پراگندگان را ز خاطر مهل
پریشان کن امروز گنجینه چست
که فردا کلیدش نه در دست تست
تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
کسی گوی دولت ز دنیا برد
که با خود نصیبی به عقبی برد
به غمخوارگی چون سرانگشت من
نخارد کس اندر جهان پشت من
مکن، بر کف دست نه هرچه هست
که فردا به دندان بری پشت دست
به پوشیدن ستر درویش کوش
که ستر خدایت بود پرده پوش
مگردان غریب از درت بی نصیب
مبادا که گردی به درها غریب
بزرگی رساند به محتاج خیر
که ترسد که محتاج گردد به غیر
به حال دل خستگان در نگر
که روزی دلی خسته باشی مگر
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
نه خواهند های بر در دیگران
به شکرانه خواهنده از در مران

براستی به اینگونه گفتار نغز و حکیمانه که شاید منحصر به فرد هم باشد چه چیزی می توان افزود یا تفریض و تفسیری بر آن نوشت! پس بهتر آن است که از طریق دو کتاب ارجمند و جاودانی بوستان و گلستان با افکار انسانی و ظریف سعدی آشنا شویم. و سخنهای دلنشین و شیرین تر از قند او را بشنویم و با افکار بلند و متعالی او آشنا شویم که «سخن ملکی است سعدی را مسلم » و هماهنگ از حکمت عملی که از او بیادگار مانده است جهت روابط مناسب و زندگی بهتر بصورت شایانی استفاده کنیم. آنانکه با این گفته های کم نظیر آشنائی دارند، زمانیکه در مسیر اتفاقات زندگی پایشان به سنگی برآمده، لنگ شده اند یا خرشان در گلی فرو مانده، نصایح او را محکی دقیق جهت ارزیابی رویدادهای زندگی خود یافته اند و از اینکه بعلت عدم توجه و مراعات دستورالعمل ها و نصایح او غفلت کرده، و به مصیبتی دچار شده اند و تاوان سنگین آنرا پرداخته یا باید بپردازند احساس پشیمانی کرده اند.
در گفته های سعدی که در زمره معجزات زبان پارسی است، حتی موردی هم نمیتوان پیدا کرد که گره گشای مشکلی نباشد چرا که همواره در طلب یافتن انسان هوشمندی است که متقی باشد و صورت را از معنی متمایز بداند، بخاطر معنی از صورت بگذرد که میداند راه نجات در پی خواهد داشت. آنچنان که مولانا فرموده است:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست

میدانیم اولین گام برای شناخت زندگی سالم داشتن، هوش و ذکاوت کافی است. پس انسانی هوشمند است که می تواند ارزش یافته های سعدی را درک کند و در زندگی به کار گیرد و مانند او سالم و آبرومند، دوران حیات را به پایان برساند.

نام نیکی گر بماند ز آدمی
به کزو ماند سرای زرنگار

در حد سعدی نامی نداریم و کسی را نمی شناسیم که حدود قرنی با عزت و احترام زایدالوصفی زندگی کرده باشد، در حالیکه اعتبار اجتماعی خود را در حد وسواس در مقابله با زورمندان عصر خود حفظ کرده و از طرفی در مواردی فراوان در لباس نصیحت به آنان تاخته باشد.

پدر مرده را سایه بر سر فکن
غبارش بیفشان و خارش بکن
ندانی چه بودش فرومانده سخت
بود تازه بی بیخ هرگز درخت ؟
چو بینی یتیمی سرافکنده پیش
مده بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نازش خرد؟
وگر خشم گیرد که بارش برد؟
الا تا نگرید که عرش عظیم
بلرزد همی چون بگرید یتیم
برحمت بکش آبش از دیده پاک
بشفقت بیفشانش از چهره خاک
اگر سایه ای خود برفت از سرش
تو در سایه ی خویشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتم
که سر بر کنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستی مگس
پریشان شدی خاطر چند کس
کنون دشمنان گر برندم اسیر
نباشد کس از دوستانم نصیر
مرا باشد از درد طفلان خبر
که در طفلی از سر برفتم پدر
یکی خار پای یتیمی بکند
بخواب اندرش دید صدر خجند
همی گفت و در روضه ها میچمید
کز آن خار بر من چه گلها دمید

احسان و نیکوکاری یک وظیفه اخلاقی و لازمه زندگی اجتماعی است. می بایست در مقابل هم احساس مسئولیت داشته باشیم و در مواردی که لازم آید، خود را به جای دیگران بگذاریم و به درد و گرفتاریشان رسیدگی کنیم. زمانیکه از منظر روابط مناسب انسانی اجازه نداشته باشیم که در مقابل یتیمی بر رخسار فرزند دلبسته خود بوسه بزنیم، بی توجهی در قبال درماندگان و در راه ماندگان دور از مروت و جوانمردی است. با استناد مختصر و مفید به گفته حکیم طوس، این یادداشت را به پایان میبریم.

فریدون فرخ فرشته نبود
ز عود و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *