نیل به کمال در نگاه ابن عربی

از نظر ابن عربی، انسان در نیل به کمال، باید به سیر و سلوک بپردازد، یعنی از مقامی، به مقامی دیگر انتقال یابد، از اسمی به اسم دیگر و از تجلی به تجلی دیگر.

او می گوید به طور کلی سه طریق برای وصول به خداوند در بین مخلوقات تقسیم شده است.

طریقه اول :

طریق تکوینی جبری است، و آن اینکه همه موجودت از جانب خدا جلوه کرده اند و بدون اراده خود هم جلوه شان را از دست میدهند.
«کل شیء هالک الا وجه ربک ذوالجلال و الاکرام ». یعنی « همه چیز جلو ه اش را از خداوند اخذ کرده و از همانجا که اخذ کرده، کی روز هم فرو میگذارد »

هالک شدن یعنی از دست دادن صورت. در حقیقت اگر چیزی از صورتی که آنرا می شناسیم، خارج شود، هالک شده است. مثلا یخ تا زمان که منجمد است، شکل یا صورت جامد دارد، ولی وقتی به وسیله حرارت، این حالت را از دست داد، می گوییم آن صورت هالک شد. البته ذاتش معدوم نشد. بلکه فقط صورت آن معدوم شد. و آب بدست آمد. وقتی به این آب حرارت می دهیم، تبخیر می شود، و صورت آبی اش به بخار تبدیل می شود. آب و بخار و یخ، در این مثال همه جلوه هایی ظاهری هستند، از ماهیتی واحد. از این نظر، همه مظاهر هستی، مظهریتشان را از حق گرفته اند (انالله) ، و تمام این مظهریت را هم به حق بر می گردانند (وانا الیه راجعون)

در اینجا منظور تفاوت بعد و مکان نیست، و نمی توان به این معنی در نظر گرفت که از سمت او آمده ایم و به سمت او می رویم. بلکه منظور این است که جلوه او هستیم و جلوه مان میرود و هالک می شود. این قاعده که قاعده عام است، و هیچ موجودی در این قاعده، فضیلتی بر دیگری ندارد. جماد و نبات و حیوان و آدم از همین قاعده پیروی میکنند.

طریقه دوم

طریق دوم که ابن عربی به ما معرفی میکند و در عقاید خودش هم قرار گرفته، طریقت محمدیه است. او میگوید شخص پیغمبر اسلام (ص)جامع همه شرایع است. امور جزئیه در قوای نفسانی درونی انسان، تعریف شده است و ما در مصاف با روزگار، آنها را یکی یکی پیدا میکنیم. اما چیزهایی هم هست که ما در اثر برخورد با قضایا، آنها را نمی فهمیم.

در اثر برخورد با هیچ چیزی نیست که بگوییم بعد از آن، خیلی از مکاشفات عرفانی مان بالارفته است. یعنی چیزی نمی تواند در این زمینه علت باشد. ضمن اینکه باید مکاشفه را با عرفان عملی فرق گذاشت. ممکن است یک نفر مکاشفه داشته باشد، ولی این مکاشفه فقط یک حال است. شب به یکباره رویایی به شما نازل می شود، ولی شما نه تمرین فنا کرده اید، و نه تمرین خودشکنی، و نه تمرین علو و استعلا. ممکن است یک  آدم معمولی باشید. بنابراین صرف وجود مکاشفه، حکایت از سلوک عملی ندارد.

اما شما در اثر مجاهدت و تمرینات بسیار، به مقام رضا و به مقام شهود می رسید. در اینجا حتما عرفان عملی نقش داشته است. دین نیز برای آبادانی دنیا نیست، بلکه برای آخرت است، هر چند که مسیر آخرت، از دنیا عبور میکند. درست است که «من لامعاشله ولامعادله »، هر کس که دنیایش خراب باشد، نمی توان آخرت خوبی را برایش تصور نمود. اما عکس این موضوع صادق نیست. به عنوان مثال، شما برای رسیدن به پشت بام، به یک راه پله درست نیاز دارید. اما اگر بامی وجود نمی داشت، شما حتی به آن فکر هم نمیکردید. در این مورد دو نظریه وجود دارد.
یکی اینکه دین برای دنیا است. دومی اینکه اگر آخرتی نبود، و قیامتی نبود و خدایی نبود، اصلا دینی هم لازم نبود.

همچنانکه جوامع غیردینی و حتی ضددینی نشان داده اند که بدون دین، نیز دنیای آبادی دارند. در اصل دنیا را باید به دست متخصصین سپرد. اگر حتی دین هم نبود، می دانستیم که کشاورزی خوب با باران خوب میسر است. باید سدسازی شود تا ما بتوانیم دنیای خوبی داشته باشیم.
شرایع آمده اند که ما را به طریق خداوند واصل کنند.

شما اگر به هیچ چیز، دسترسی نداشته باشید، با پیروی از احکام شریعت اسلام، سیر الی الله میکنید. در واقع می توان گفت که اگر آن یکی عام است، این یکی خاص است.

طریقه سوم

اما همانطور که میدانید احکام دینداری سه قسم است و یکی هم مخصوص خاص الخواص است. ابن عربی می گوید که طریق سومی که برای رسیدن به خداوند وجود دارد، طریقه اِنعام است. انعام به معنای مورد نعمت واقع شدن است. مُنعِم نیز کسی است که مورد عنایت قرار گرفته است. با تکیه  بر «اهدنا الصرا ط المستقیم »، سوره حمد معلوم است که صراطهای غیرمستقیم هم وجود دارد.

در حقیقت ما می خواهیم میانبر بزنیم «اهدنا الصراط المستقیم » یعنی «به راه راست ببر » در اینجا منظور، کوتاهترین راه است. راه آنانی که مورد نعمت تو واقع شدند. توبه آنها دستگیری عطاکردی. کسانی که مورد انعام تو قرار گرفتند. آن نزد یکترین راه است.

«عنایتی که نمودی به شمس تبریزی            نصیب جانب ما کن غفور و غفارا؛ »

الهی حققنی به حقایق اهل القول. و سلک فی مسلک اهل الجذب. یعنی «مرا از طریق سلوک، اهل جذبه به حقیقت خودت نزدیک کن. » یک دستگیری و انعام از جانب خدا بالاتر از همه عبادتهایی است که انسان و اجنه میخواهند انجام دهند.
کوتاهترین راه این است که او دستگیری کند که البته این راه برای خاص الخواص است.

عرفا عقیده دارند کسی که شریعتش را کامل به جا بیاورد، می رسد. همچنانکه خیلی انسانها بر حداقل های همین شریعت اسلام هم نمی توانند تداوم داشته باشند. شرایع به مقتضای ظهور حقیقت، منبسط و منقبض می شوند، و شما نمی توانید یک شریعتی را در یک مرحله ای با یک خصوصیت مشخصی برای همه جلوه های خداوند در نظر بگیرید.
لذا انعام، یک کیفیت ثابت منظم و مشخص نیست. شریعت محمدی شریعت ثابتی است برای همه. اما انعام، ظرف مشخصی ندارد. درست به مقتضای ظرفیت و طلب و مجاهدت. انعام خداوندی به اندازه مجاهدت ما نیست. مجاهدت ما به منظور بالا بردن ظرفیت، و فهم مفاهیم ظهور، اهمیت دارد.

لذا وقتی میگوییم «صراط الذین انعمت علیهم »، ما نمیدانیم آنها چه کسانی هستند. البته در تفاسیر عامه، «غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین »، یعنی کسی که مورد عنایت  واقع نشده، و رها شده. مغضوب یعنی در همان سیر الیه راجعون قرار گرفته است و ضال یعنی گمراه است. در تفاسیر اهل تسنن گفته اند صراط مستقیم یعنی کسی که گمراه نباشد.

در تفاسیر شیعی، صراط مستقیم را به شیعه خالص اثنی عشری مرید خالص امیرالمومنین(ع) ربط میدهند. صفی علیشاه  هم از قول مولی علی (ع) نقل میکند:

من صراط مستقیم هستم
هله هر چه جز من راههای باطله
یک نگاهم به تو را از صد چله
دل به من در، اهد نا کن، یک دله
تا به راه راست پا دارت کنم

مفسربن شیعه، نتیجه گرفته اند که صراط مستقیم یعنی ما را به راه علی هدایت کن آن دو تای دیگر، مغضوب و ضال، طریقه اول و طریقه دوم هستند. اما به تعبیر عرفا صراط مستقیم صراط جذبه است. راهی که  انسان فقط با او سر و کار دارد، و هیچ واسطه دیگری سر راه نیست. چون هر واسطه ای، حجاب است.

میان عاشق و معشوق، هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
گرجان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبله ای که بینی بهتر زخودپرستی

امام حسین (ع) در دعای عرفه میگوید: خدایا تو همه را به آثارت ارجاع دادی، ولی من چیز دیگری میخواهم. من هدایتی میخواهم که بصیرت مرا به سمت تو چنان جذب کند که بالاتر از همه آن آثار تو قرار گیرم. اینجاست که معنای حرف ابن عربی برایمان روشن میشود، که خاص الخواص کسانی هستند که به عنایت او متصل هستند. همه جا و همه  وقت. بنابراین، آن راهی است که مخصوص
خاص الخواص است و راهی نیست که تعلیمی باشد. بلکه فقط به عنایت است.

مولانا گفت: که ما فقط به آن عنایت توجه می کنیم. حافظ هم گفت که: کوشش می کن اما انتظار نداشته باش. چرا که کوشش فرد منتظر، کوششی طلب کارانه است. در حالیکه حتی نماز را نیز نباید از سر طلبکاری خواند.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *