حضرت اسماء(ارواح)
بعد از مرحله ای که اعیان ثابته در ذهن خداوند شکل پیدا کرد، خداوند در عالم روح، اراده اش را به خلقت معطوف میکند.
گفته شد:
صورت و طرح خلقت در ابتدا در ضمیر خداوند وجود داشته است. همچنانکه فرموده است «اذا اراد شیئاً ان یقول کن فیکون » (سوره یس آیه ۸۲ )، وقتی خداوند چیزی را میخواهد خلق کند، می گوید بشو و می شود.
در اینجا دو سوال مهم مطرح است:
اول اینکه خدا به چه کسی یا به چه چیزی می گوید بشو، و او می شود؟ چون ظاهرا زمانیکه هنوز که چیزی را خلق نکرده است. پس مخاطب او کیست؟
دوم اینکه این فعل گفتن چگونه صورت میگیرد؟
آیا این گفتن هم مثل گفتن انسانها از طریق انتشار امواج صوتی است؟
نظر ابن عربی در اینجا این است که خداوند اصلا صوت ندارد، چون خودصوت هم مخلوق است و ظاهرا قرار است که در این مرحله، هنوز هیچ چیزی خلق نشده باشد. پس نتیجه میگیرد که خدا در ضمیر خودش جهد میکند که این فعل صورت بگیرد. همانطور که آدمی نیز گاهی تصمیمات مهم خود را بدون اینکه بر زبان جاری کند، خودش با خودش و بدون تظاهر هیچ فعل خارجی جهد کرده و بلافاصله هم آن را به ظهور می رساند.
بر خویش نظر داشت که بر لوح رقم زد
کلــک ازلی نقــش جمال ابـدی را
همه عرفای وحدت وجودی، نیز همین معنا را ترسیم کرده اند. لوح یعنی همین مشیت خلقت و کلک یعنی قلم، قلم و نقش و ازل و ابد و خویش همه شان یکی است و خداوند جهد میکند که تجسم دهد. به تعبیر ابن عربی، آدم، نَفَس رحمان است. میتوان گفت: بازدم خداوند جلوه های این جهان است.
در قرآن هم که آمده است که بعد از چهار ماه، خداوند از روح خود در جنین میدمد. یعنی اراده خلق آدمیت را در او القاء میکند.
همسانی صفات انسان و صفات خدا

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
در نظرگاه عارفان برخی از خصوصیاتی که در انسان وجود دارد عینا میتوان آن را به خداوند هم نسبت داد، مثل نیاز، شوق، حس انتقام، دیدن، شنیدن، مکّاری و… نگاهی دو سویه اما با ماهیتی واحد و کاربردی متفاوت.
انسان میشنود، خدا هم می شنود(ان الله سمیع) . انسان مکر میورزد، خدا هم مکر می ورزد (والله خیرالماکرین) سوره آل عمران آیه ۵۴ .
انسان اراده میکند، خلق میکند و بوجود میآورد. خدا هم همینطور.
چطور می توان گفت خصوصیاتی در انسان هست که در خدا هم هست؟ چطور می توان گفت که اگر انسان میبیند، خدا هم میبیند؟ آیا در این صورت فقر ذاتی برای خدا قائل نشده ایم؟پاسخ خیر است.
پیغمبر فرموده است: «ان الله خلق آدم علی صورته » خدا آدم را بر صورت خودش آفرید. حال اینکه خداوند انسان را بر صورت خود آفریده، یعنی چه؟ آیا منظور از صورت، همین صورت ظاهر و بینی و دهان و گوش است؟ خیر بلکه بدین معنی است که انسان را بر سیاق خود آفریده است.
ابن عربی معتقد است که اگر چیزی از چیز دیگری بوجود آمد، خصوصیات او را نیز با خود همراه دارد. مثلا اگر از سنگ، کاسه ای بتراشیم، این کاسه همه خاصیت سنگ را با خود دارد. وقتی که جبرئیل بر مریم و پیامبر اکرم به صورت کی جوان خوشصورت و خوش اندام ظهور میکند علیرغم آنکه، چشم دارد، گوش دارد و همه مشخصات آن جوان را دارد، ولی ازجنس اعلا است.
از وجودم می گریزی درعدم
درعدم من شاهم وصاحب علم
مریما بنگربه نقش مشکلم
هم هلالم هم خیال اندردلم
ابن عربی استدلال میکند که انسان چون بر صورت خدا ظاهر شده، پس همه خصوصیات خدا را هم دارد، این جمله که انسان ضربدر بی نهایت مساوی خدا است نیز به همین معنی است.
هر خصوصیتی که ما مقداری از آنرا در خود داریم، آنرا از این هستی گرفته ایم. یعنی خاصیتی در این هستی هست که آن خاصیت در ما جریان پیدا کرده و ما را مثلا عاشق کرده است، طماع کرده، شجاع کرده. اینها خصوصیات عال ماند و نه قوانین حاکم بر آن. جبر خاصیت هستی است نه قانون حاکم بر هستی. ترشی خاصیت لیمو است، گرما خاصیت آفتاب است و …
در اندیشه وحدت وجودی، خداوند و هستی دو مقوله جدای از هم نیستند، بلکه هم ذاتی دارند. پس خواص و صفات درموجود (هستی)عینا در وجود (ذات) هم قرار دارد. جبر خاصیت هستی است، خاصیت خدا هم هست که جبار است. مثل شعری که به یکباره درون شاعری سرازیر می شود، دستگاه انعکاس شعری او به جلوه در آمده و این شعر در لایه های سطحی شاعر نیز نمایان میشود. هنر در وجودش غلیان کرده و ناچار است که حس هنری خود را ترجمه کند که این امر به ظهور یک موضوع هنری می انجامد.
همان که خداوند فرمود: «کنت کنز مخفیا و احبت ان اعرف »گنج نهانی بودم و دوست داشتم که جلوه کنم. این دوست داشتن آنقدر قوی بود که «فخلقت الخلق » پس بناچار، خلق کردم.
گنج مخفی بد ز پری جوش کرد
خاک را سلطان اطلس پوش کرد
اینها خواص هستی اند. انسان هم کاشف این خواص است و نه مخترع آنها. هر چه که در عالم اتفاق میافتد کشف انسان است. چون همه صورتها از قبل در باطن این عالم وجود دارند و کار دانشمندان و هنرمندان و نویسندگان و موسیقیدانان و… کشف آنان است و نه خلق و اختراع.
این تعبیر از ابن عربی است که خدا میخواست که در عالم، خودش را ببیند اما این عالَم کدر بود اول نیاز داشت که با چشمهای براق و موشکاف عالم را پاک کند.
لذا هر چه که در انسان است اولاوبالذات در خدا هست، و چون در خدا هست در انسان نیز ظهور پیدا میکند. انسان در وجودش ترس دارد، همه موجودات عالم نیز ترس دارند چون در ضمیر عالم ترس وجود دارد. هر کجا که عشقی هست، در کنارش مراقبت و نگرانی نیز هست.
دستورالعملهای بازدارنده نیز هست. تشویق و تنبیه نیز هست. ولی انعکاس آن در موجودات و در سطوح مختلف از تجلیات هستی، هر یک به گونه دیگریست. ترس ما که ناسوتی هستیم، فقری و احتیاجی است.
حقیقت محمدیه

حقیقت اعلای خداوندی، حقیقت محمدیه نام دارد که قله اعظم آن حقیقت، ظهور حضرت ختمی مرتبت است و دیگر انبیاء خداوند، در مراتب دامنه آن قرار دارند. در حقیقت همه انبیاء خداوند از طیف حقیقت محمدیه عبور کرده اند که توانسته اند به مرتبت نبی الهی نایل آیند.
حقیقت محمدیه یک آگاهی مخصوصی دارد که محمد و عیسی و موسی و… از آنجا عبور کرده اند.
اما بعد از اینکه محمد از آنجا بیرون می آید خدا درِ آنجا را می بندد و میگوید که کس دیگری از این اتاق عبور نخواهد کرد.
همچنین هر کس که از مقام زهرا عبور کند، از جنس زهرا است. خاتم آن مقام نیز خودِ حضرت زهرا است. مولوی نیز در مقامی قرار گرفته که هر کس که در آن مقام قرار گرفته، همجنس مولوی است، لذا تعبیر ابن عربی از خانم زهرا(س) این چنین است که میگوید « وهره القدسیه فی تعین الانسیه » یعنی چکیده جوهره قدسیت هستی است که درعین انسان ظاهرشده است یعنی « چکیده قدسیت خداوند وقتی در انسان ظهور پیدا میکند، همانی میشود که با زهرا همجنس است»
انسان تمام آنچه را که در پنهان خود دارد، بروز میدهد و ظاهر میکند. هر چه که انسان ابراز میکند همه آن خلاقیتهایی است که درحضرت احدیت خدا قرار گرفته است، همان است که در خدا وجود دارد و در حال ظهور است. مثلا انسان جنگجو ، اسم قاهره خدا را ظهور میدهد.
هر چه از انسان سر می زند، ظهور خاصیتی است که در ذات خداوندی وجود داشته است. انسان حتی در فعل گناهی که از خود بروز می دهد، ظهور حقه حقیقت خداوندی را ابراز میکند. و می دانیم که واژگان گناه و ثواب تعبیراتی ایدئولوژیک هستند که در ذات، راه ندارند.
همانگونه که هیچ عملی ذاتاً گناه نیست. هیچ عملی نیز ذاتا ثواب نیست. خوردن یا آشامیدن ذاتا نه گناه هستند و نه ثواب. اما همین اعمال برای مسلمان روزه دار در ماه رمضان ثواب اند و در روز عید فطر، گناه. ما همچون مانیتوری هستیم که نشاندهنده چیزهایی هستیم که در عالم احدیت وجود دارد. اما ما فقط تا ساحت واحدیت را درک میکنیم. صفات حرص و آز و کرم و جوانمردی، همه ریشه شان در عالم واحدیت است و تغییر هم نمیکنند، یعنی مثلا هر چقدر هم که انسانها کریم شوند، نمی توانند ریشه بخل را از عالم واحدیت پاک کنند.
خلاقیت ما نیز انعکاس عالم خیال است و بروز تخیلات، نیز هنر انسان است. با این تعریف همه انسانها هنرمند هستند و هنر چیزی نیست جز ابراز مکنونات عالم. همین که شما بلد هستید چگونه لباس بر تن کنید تا دیگران بفهمند عزادار هستید، همین که میدانید چگونه آشپزی کنید، اینها همه هنر است.
تمام آنچه که از تخیل استفاده میکنیم و ابراز میکنیم، خلاقیتهای هنری است. این هنر خدا بوده که خلق کند. هنر انسان هم این است که عالم تخیل خداوندی را ابراز کند. هر کاری که انجام میدهیم، در حقیقت تصورات عالم خیال را به افعال عالم ناسوت می رسانیم.
اینکه ابن عربی می گوید خدا جهان را از چشم انسان می بیند به این معنی است که این انسان است که عالم خیال و مثال را به عالم ناسوت تبدیل میکند.
در حقیقت ما طریقه ترجمان عالم مثال، به عالم ناسوت هستیم، حتی در کارهای غیر ارادیمان، در
مثالی ساده اینکه مثلا هنگامی که از سقف خانه شما آبی چکه میکند، و شما کی سطل می آورید و زیر آن می گذارید. توجه کنید که شما به زبان ساده از قوه شعورتان استفاده کرده اید و دانسته ای رابه ظهور درآورده اید که همین امر را ابن عربی ، ظهور قوه خلاقه عالم باطن می داند.
انسان وسیله ای است که مطلق علم خدا را ابراز میکند. به همین دلیل انسان اولیه که هیچ چیز نمیدانسته بدون اینکه موجود دیگری بیاید و یادش دهد به مرور زمان قسمتهایی از این علم خدا را ابراز کرده است.

پاسخ به سوال
۱. در روایات گفته شده که اگر بهشت هفت در داشته باشد کی در آن حضرت علی(ع) است. با توجه به بحث حقیقت محمدیه، آیا منظور این روایات، جایگاه و مقام حضرت علی است یا خود شخص علی؟
پاسخ: وقتی می گوییم حقیقت محمدیه، منظور مقامی است که محمد هم از آنجا قوت گرفته است. اما او آخرین کسی بود که در این مقام قرار گرفت.
به آن تجلیات تامه یا ولایت کبرویه نیز می گویند. یعنی در آن مقام، دیگر از این بزرگتر نمی توانسته ایجاد شود.
۲. میدانیم که ابن عربی به تکامل اعتقاد ندارد. حال اینکه انسان در کمال عرضی ناقص است را چگونه میتوان توجیه نمود؟
پاسخ: تکامل یعنی کامل شدن تدریجی کی چیز. یعنی نقص را رها کند و کمال پیدا کند. ابن عربی اعتقاد بر این دارد که ما خلقتمان ناقص نیست که بخواهیم نقص را رها کنیم و کمال را پیدا کنیم، بلکه صورت نهایی کمال ما پنهان است. صورت ظاهری ما محتاج است.
ابن عربی می گوید کمال بدست آوردنی نیست، ظهور دادنی است. تکامل اگر به معنای احتساب کمال باشد از نظر او مردود است، اگر به معنای ابراز کمال باشد درست است، مثل هسته خرما، هسته خرما نیز وقتی تکامل پیدا میکند، به درخت خرما تبدیل میشود، اما این درخت بودن را از بیرون اخذ نمیکند، بلکه از ابتدا در ذات هسته اش تعریف شده است.
۳. آیا خدا تغییر دارد یا نه؟ ثابت بودن خدا چه مفهومی دارد؟
پاسخ: اجالتا اینکه این صورت ثابت و متغیر صورتهای ذهن ما است. وقتی آب را می ریزیم میگوییم که آب را ریختیم، اما واقعا چه اتفاقی صورت میگیرد؟
یا اینکه می گو ییم این چراغ بالاست. اصلا بالا چه مفهومی دارد؟ اگر کی طبقه بالاتر برویم، آنگاه همین چراغ را پائینتر از خود میبینیم. ثابت و متغیر هم از همین امور هستند، همه ساخته ذهن ما هستند. مثلا اینکه خدا ثابت است و ما متغیر هستیم، در حالکیه می گوییم لا حول و لا قوه الا بالله. عالم همه در حال حرکت است. خدا هم در حال حرکت است. عالم در حرکت با محرک خودش دست در گریبان است.

پاسخی بگذارید